هدر سایت
00:00:00
    برابر با: Tuesday - 2 September - 2025
  • امروز : شنبه, ۱۱ بهمن , ۱۴۰۴
  • برابر با : Saturday - 31 January - 2026
0

پیام آیت‌الله العظمی جوادی آملی به همایش «جایگاه شیراز در اعتلای علوم عقلی» در دانشگاه شیراز

  • کد خبر : 2873
  • ۲۸ آبان ۱۴۰۴ - ۱۲:۲۶
پیام آیت‌الله العظمی جوادی آملی به همایش «جایگاه شیراز در اعتلای علوم عقلی» در دانشگاه شیراز
صبح امروز 28 آبان ماه همایش «جایگاه شیراز در اعتلای علوم عقلی» با حضور معاون فرهنگی معاون اول رییس جمهور و دیگر استادان ممتاز کشوری و برخی میهمانان خارجی به میزبانی دانشگاه شیراز برگزار گردید.

متن پیام حضرت ایت‌الله العظمی جوادی آملی به همایش «جایگاه شیراز در اعتلای علوم عقلی» در دانشگاه شیراز بدین شرح است:

 

أعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله ربّ العالمين و صلّي الله علي جميع الأنبياء و المرسلين و الأئمة الهداة المهديين و فاطمة الزهراء بهم نتولّي و من أعدائهم نتبرّء إلي الله

مقدم شما علما فضلا اساتيد فرهيختگان و نخبگان علمي استان پربرکت فارس و شيراز را گرامي مي‌داريم و از بزرگان ديگري که در اين محفل علمي شرکت کرده‌اند حق‌شناسي مي‌کنيم و از همه بزرگواراني و خردمنداني که با ايراد مقال يا ارائه مقالت بر وزن علمي اين نشست افزوده و مي‌افزايند حق‌شناسي مي‌کنيم. از ذات اقدس اله مسئلت مي‌کنيم به برکت خون‌هاي پاک شهداي اين سرزمين، نظام پربرکت ما را تا ظهور صاحب اصلی و اصيلش همچنان حفظ نگه دارد و آنچه خير و صلاح و فلاح مردم اين مملکت و ساير مسلمان‌هاست به آنها مرحمت کند!

بحث در جلال و جمال مکتب شيراز است در مسائل عقلي. به لطف الهي ذات اقدس اله بسياري از برکات را به اين سرزمين داد. البته زمين از آن جهت که زمين است و زمان از آن جهت که زمان است، تا متزمني پربرکت در او نباشد گرانبها نخواهد شد. انسان‌هاي ارجمندي چون حکما فضلا و انديشوران شيراز، باعث برکت اين سرزمين شده‌اند. زمين را و زمينه را مردان الهي بزرگ مي‌کنند و افتخارشان را نصيب زمين مي‌کنند؛ نه اينکه از زمين و از سرزمين برکت بگيرند.

بزرگي مردان و علما و دانشوران شيراز اين بود که اينها هميشه به فکر مزايده بودند نه مناقصه. برخي‌ها به دنبال کالاي ارزان‌اند و ارزان تا ارزان‌تر نشد نمي‌خرند. برخي‌ها به فکر کالاي گرانبها

 

سخنگوي شيراز و شاعر اين سرزمين، فرمود:

بي‌معرفت مباش كه در مَن يزيد عشق  اهل نظر معامله با آشنا كنند

خريدارها به دنبال ارزان‌ترند تا ارزان‌تر را بگيرند؛ آنجا آگهي مناقصه مي‌زنند. اگر کسي بخواهد کاري را به ديگري واگذار کند، به هر کسي که ارزان‌تر و کم‌بهاتر مي‌گيرد مي‌دهد. در اجرت‌ها اين‌چنين است که آگهي مناقصه مي‌زنند ولي در کالاهاي گرانبها آگهي مزايده مي‌زنند.

عشق از آن کالاهاي گرانبها و ثمين است و به هر کسي اين عشق را نخواهند داد، لذا در بازار عشق‌فروشي و عشق‌دهي، بازار، بازار مزايده است نه مناقصه. جناب حافظ حرفش اين است: «بي‌معرفت مباش كه در مَن يزيد عشق»؛ آنجا که عشق را عطا مي‌کنند و چوب حراج را بالا مي‌برند که «من يزيد» يعنی چه کسي گران‌تر و بيشتر عشق را مي‌خرد، بي‌معرفت مباش كه در مَن يزيد عشق  اهل نظر معامله با آشنا كنند  مي‌دانند که اين عشق را به چه کسي بدهند، به چه کسي بفروشند و با چه کسي معامله کنند.

اگر خواستند به کسي عشق بدهند، آن خريدار عشق بايد هر چه در اختيار دارد عطا بکند و آن معرفت است. سنگين‌ترين معرفت و برجسته‌ترين دانش را بايد ثمن قرار بدهد، تا مثمني به نام عشق به او عطا کنند. بازار عشق بازار «من يزيد» است؛ هميشه آگهي مزايده مي‌زنند نه مناقصه.

جناب حافظ که سخنگوي مکتب شيراز است، آن سرزمين را به عنوان سرزمين مزايده معرفي کرده است. لذا حکما و علما و انديشوراني که از اين سرزمين برخاسته‌اند، در عين حرمت نهادن به علم علماي مناطق ديگر و در عين ارج نهادن به دانش دانشوران سرزمين‌هاي ديگر، هرگز به آن مقداري که ديگران گفته‌اند قناعت نکردند، بلکه از آن به عنوان يک نردبان بهره بردند و بالا رفتند.

شيخ اشراق ابتکاري کرد و کاري که همه حکما مي‌کردند را به عکس کرد. حکما مي‌گفتند که «إن الله بصير» يعني «عالم بالمبصرات» و «ان الله سميعٌ» يعني «عالم بالمسموعات» که بصر و سمع را به علم برمي‌گرداندند؛ اما جناب شيخ اشراق براساس علم شهودي، «عليمٌ» را به «بصيرٌ» برگرداند، «عليمٌ» را به «سميعٌ» برگرداند؛ گفت خدا عالم است يعني مي‌بيند،  خدا عالم است يعني مي‌شنود.

اين تحول دقيق که ديگران سمع و بصر را به علم برمي‌گرداندند و جناب شيخ اشراق علم را به سمع و بصر برگرداند، يک ره آورد علمي بود.

حکماي سرزمين شيراز به اين بسنده نکردند، گفتند حکمت اشراق بايد سرمايه‌اي داشته باشد تا با آن سرمايه هم خالق را هم مخلوق را هم خلقت را بشناسد؛ سرمايه‌اي در دست حکمت اشراق نيست. با اصالت مفهوم با اصالت ماهيت و امثال اينها نمي‌شود نظام را شناخت؛ ما مي‌خواهيم حرف آسمان را بفهميم حرف زمين را بفهميم. از اول مرحوم صدر المتألهين و ديگر حکماي بزرگ سرزمين شيراز به اين فکر بودند که ما مي‌خواهيم حرف درخت را بشنويم، حرف آسمان را حرف زمين را حرف ستاره‌ها را حرف حجر و مدر را حرف‌هايي که همه دارند که تسبيح‌گوي حق‌اند و مسبح حق‌اند و ذاکر حق‌اند و ساجد حق‌اند و راکع حق‌اند را بشنويم و بالاخره به اينجا رسيدند. صريحاً مي‌گويند که ما حرف‌هاي آسمان را و زمين را مي‌شنويم، حرف‌هاي حجر و مدر را مي‌شنويم، عبادت‌هاي اينها را مي‌بينيم و سرسپردگي شجر و حجر را ادراک مي‌کنيم.

درست است که حکمت اشراق آمده است عليمٌ را به بصيرٌ برگرداند، بر خلاف کار سایر حکما که بصيرٌ را به عليمٌ برمي‌گرداندند؛ ولي حکمت بزرگ و بزرگوارانه مکتب شيراز گفت بسيار خوب، با کدام سرمايه شما اين قدرت را داريد که علم را در سطح همه موجودات ببريد (يک) و عليمٌ را به بصيرٌ برگردانيد (دو)؛ با اصالة الماهية نمي‌شود با اصالة المفهوم نمي‌شود، شما که وجود را اعتباري مي‌دانيد. باز مي‌فرمايند شما با کدام سرمايه مي‌توانيد اين جنب‌وجوش و خروش توحيدي را در سطح موجودات بشنويد، شما که قائل به حرکت جوهري نيستيد.

آن منطقي آن فلسفه‌اي آن عرفاني توان آن را دارد که حرف آسمان و زمين را بشنود که ببيند اينها متحرک‌اند نه ساکن و نه ساکت؛ هم گويايند و ساکت نيستند و هم جويايند و ساکن نيستند.

بيان رسمي مرحوم صدر المتألهين است است که ترجمان به درد ما نمي‌خورد؛ ما کاملاً مي‌شنويم که حجر و مدر چه مي‌گويند، ارض و سماء چه مي‌گويند، شجر و حجر چه مي‌گويند. اين به دنبال مزا يده رفتن است نه به دنبال مناقصه رفتن! اين عشق را با برترين و بالاترين کالا خريدن است.

مرحوم کليني(رضوان الله تعالي عليه) در جلد دوم اصول کافي از امام(سلام الله عليه) نقل کرده که «أَفْضَلُ النَّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبَادَةَ»؛[2] عبادت کردن کمال است ولي فضل زايد، مال کسي است که به عبادتش در پيشگاه معبود عشق بورزد.

 

يک وقت است سخن از اجير و مستأجر و موجر است که «فلهم اجرهم کذا»؛ يک وقت بحث در محبت و دوستي است: «يحبهم و يحبونه». اين دو مکتب را قرآن کريم فراسوي بشر گذاشت: بعضي اجيرانه کار مي‌کنند و روزه و عبادتشان اين گونه است و بعضي محبانه کار مي‌کنند که «يحبهم و يحبونه».

حکماي سرزمين شيراز عموماً و افرادي مثل صدر المتألهين خصوصاً، بر اساس محبت و عشق درس خواندند. طوري درسشان ثمربخش بود که هم کلام خدا را به اذن الله از درون خود مي‌شنيدند و هم کلام موجودات را. بيان صدر المتألهين اين است که حجر و مدر خدا را عبادت مي‌کنند، ما از آهنگ اينها باخبر مي‌شويم و صدر و ساقه جهان که تسبيح‌گوي حق‌اند، ما اين حرف‌ها را مي‌شنويم.

اين کار هر کسي نيست! در چندين مسابقه بايد شرکت کنند، اين مسابقه‌ها بايد مزايده‌اي باشند و در اين مزايده‌ها بايد برنده باشند.

مرحوم صدر المتألهين و ساير حکماي شيراز (قدس الله اسرارهم) _گرچه حکماي بزرگ و مردان الهي در سرزمين‌هاي ديگر هم هستند؛ اما بحث کنوني در عظمت و جلال و شکوه حکمت سرزمين خاص شيراز و مکتب شيراز است_ ذات اقدس اينها را وادار کرده است که   تثليث مشروعي را تثليث معقولي را تثليث صحيح و ظريفي را به جاي تثليث باطل بگذارند.

 

آن تثليث عبارت از آن است که حوزه‌هاي علميه وظيفه‌شان علم‌پروري و عالم‌پروري و تأليف کتاب و نو‌آوري‌ها در علومي است مرتبط با خودشان و دانشگاه‌هاي بزرگ و بزرگوار هم در اين تثليث سهيم‌اند که علم را معلوم را عالم را تشويق کنند، بپرورانند و ارائه کنند؛ مساجد، هيئات ديني و حسينيه‌ها

هم کارشان رواج اخلاق، عدالت علوي و طهارت خاندان عصمت و طهارت و مانند آنهاست.

هم مساجد و حسينيه‌ها و تکايا و مراکز اخلاقي موظف‌اند هم دانشگاه‌ها موظف‌اند هم حوزه‌ها. اينها کارشان يا جهل‌زدايي است مثل دانشگاه و حوزه يا جهالت‌زدايي است مثل حسينيه و مسجد و کارهاي فرهنگي و اخلاقي و پرورشي و مانند اينها.

در کنار اين علم‌پروري و جهل‌زدايي و در کنار آن عقل‌پروري و جهالت‌زدايي، امر ثالثي هست که اين فقط در نظام امامت و امت مطرح است و آن جاهليت‌زدايي است. مبارزه با جاهليت غير از جهل‌زدايي است، مبارزه با جاهليت غير از جهالت‌زدايي است. جهل‌زدايي و علم‌پروري از حوزه برمي‌آيد، جهالت‌زدايي از کارهاي مسجد و حسينيه برمي‌آيد، جهل‌زدايي از دانشگاه‌ها برمي‌آيد؛ اما جاهليت‌زدايي، محتاج به نظام امامت و امت است. از حوزه به تنهايي، از دانشگاه‌ به تنهايي، از مسجد و حسينيه به تنهايي برنمي‌آيد که جاهليت را بزدايند و عقلانيت را حاکم کنند؛ اين نظام امامت و امت است که رسالت اصلي آن، جاهليت‌زدايي است.

اين به عهده نظام است به عهده حکومت است، به عهده همه ماست که علاقه مند اين نظاميم به عهده همه ماست که نگهبان اين نظاميم.

گذشته از جهل‌زدايي در حوزه‌ها، جهل‌زدايي در دانشگاه‌ها و جهالت‌زدايي در مساجد و حسينيه‌ها و مراکز ديگر، با جاهليت بايد مبارزه کرد.

آنچه شما از غرب مي‌بينيد جاهليت است؛ آنچه امروز در غزه مي‌بينيد جاهليت است؛ آنچه امروز در جاهاي ديگر شبيه غزه و فلسطين و امثال اينها مي‌بينيد جاهليت است..

مکتب شيراز از مکتب‌هاي برجسته و پرفروغ بود (يک)، در حد نشر علم و جهل‌زدايي بسنده نکرد (دو)، کار دانشگاه را در نشر علم و جهل‌زدايي خلاصه نکرد (سه) و کار حسينيه و مسجد را در جهالت‌زدايي خلاصه نکرد (چهار)، بلکه کار اين مجموعه را به تبع نظام امامت و امت، جاهليت‌زدايي قرار داد که اگر جاهليت رخت بربندد و صدر و ساقه اين نظام بشود عقلاني، انسان نه بي راهه مي‌رود و نه راه کسي را مي‌بندد.

 

غرض اين است که مکتب شيراز _به لطف الهي_ اين خصيصه را دارد که بتواند با جهان سخن بگويد و حرف جهان را بشنود و بتواند گذشته از جهل‌زدايي و گذشته از جهالت‌زدايي، جاهليت‌زدايي کند. خدا غريق رحمت کند صدر المتألهين را که اين کتاب نام‌آور «کسر اصنام الجاهلية» را مقتدرانه نوشت؛ يعني نظام جاهلي، رخت بربست با آمدن قرآن و عترت

 

آنچه در غرب و در شرق آن روز مي‌گذشت چه رسد به امروز، جاهليت بود و نظام اسلامي، به برکت قرآن و عترت، عقلانيت آورد. نظام امامت و امت، جاهليت را مي‌روبد و از بين مي‌برد.

چندين صنم و چندين وثن که صنم جاهلي و وثن جاهلي بود، در اين کتاب شريف «کسر اصنام الجاهلية» اشاره شد.  همان ‌طوري که علي بن ابي طالب در آن روز بالاي دوش پيغمبر رفت و تمام اين بت‌ها را شکست، شاگردان علي(صلوات الله و سلامه عليه) هم پا روي براهين متقن فلسفي گذاشتند و جاهليت‌روبي  کردند؛

اينها توانستند جاهليت‌روبي کنند.

اين جاهليت‌روبي، پيام مکتب‌هاي اسلامي عموماً و مکتب شيراز خصوصاً به جهان و جهانيان است که آنچه غير توحيد است جاهليت است، آنچه به صورت جنگ غزه و امثال غزه است جاهليت است، آنچه به عنوان جنگ جهاني اول و دوم است جاهليت است، آنچه به عنوان استعمار آمريکاست جاهليت است و بايد با جاهليت جنگيد و جهل‌زدايي و جهالت‌روبي گرچه   لازم هستند اما کافي نيستند.

از همه بزرگواراني که اين محفل عظيم علمي را تشکيل دادند حق‌شناسي مي‌کنيم و اميدواريم مکتب فلسفي شيراز همچنان مانا پويا و گرانبها تا ظهور صاحب اصيل و اصلي‌اش بماند!

«غفر الله لنا و لکم و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته»

[1]. ديوان حافظ، غزل196.

[2]. الكافي (ط ـ الإسلامية)، ج‏2، ص83.

 

در پایان این مراسم از مجموعه ۵ جلدی مقالات مشترک دانشگاه کوفه و مرکز الهدی للدراسات حوزویه و دبیرخانه کنگره بین المللی ملا عبدالله بهابادی رونمایی شد.

لینک کوتاه : https://shamsefars.ir/?p=2873

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.